مرگ دیکتاتور حتمی ست
من به او خندیدم
چشمکی
تاییدی
و باز لبخندی


فراموش کردن چهره منحوس او
و باز کردن جایی در گوشه های پنهان قلبم
برای درد است
و
امید
تو این بستر پاییزی مسموم
که هرچی نفس سبزه بریده
نمیدونه کسی چه سخته موندن
مثل برگ روی شاخه تکیده
دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر
کجاست گهواره من
هادی خرسندی
کرمی که فقط بر کف این خاک خزیدهست
البته که غیر از خس و خاشاک ندیدهست
ای نخل سرافراز جوان، کرمک مفلوک
بالاتر از این، فکر بلندش نرسیدهست
این ملت رزم است که برخاسته هشیار
وان دولت ظلم است که اینگونه خمیدهست
این نسل جوان وطنم هست و بنازم
درسی که گرفتهست و رهی را که گزیدهست
صندوق به دوشی که گذشت از سر بازار
دزدی است کزین حوزه به آن حوزه دویدهست
پیغمبر دزدان که نشسته پس پرده
این سرقت بیسابقه را نقشه کشیدهست
با سارق صندوق بگوئید که افسوس
این بار برای تو کسی رأی نریدهست!

--leila
اون سوزن بان قطار که سهل انگاری می کنه
و پیچ های راه آهنو سفت نمی کنه
خدا یه جایی پیچای زندگیشو شل می کنه
قضیه همین آدماییه
که دارن همه رو با رانندگی داغونشون به ته دره می برن