قبلا سعی می کردم صدام لوسی بشه
حالا هرچی میخوام جدی حرف بزنم نمیشه !

قبلا سعی می کردم صدام لوسی بشه
حالا هرچی میخوام جدی حرف بزنم نمیشه !
تویی که به من خیانت می کنی
تو این کتابا
همیشه تو به من خیانت می کنی
...
(شاید اگه خیانت "خ" نداشت ٬ اینقدر وقیح بنظر نمی اومد!)
همه ناراحتی شون از همسایه سمت چپی
و همسایه سمت راستی بود
حضور یه همسایه روبرویی کافی بود
تا همه غم هاتو بگی
و احساس کنی که خوشبختی
...
تو این زمونه
که به اندازه همه عالم برای خودمون غم ساختیم
با اینکه با همه مردم عالم درد دل می کنیم
ولی ...
تو منحصر بفردترین مخلوق خدایی
ولی عجیب این روزا
آدمایی می بینم که عین تواند
عین عینت
حتی گاهی خوشگل تر !

چه فرقی می کند
اگر نام روزهای هفته را خوب ندانم
وقتی همه روزها چهارشنبه است
چه فرقی می کند
با چه کسی بخندم
وقتی همه مرده اند
چه فرقی می کند
اگر نام نقاشان را خوب ندانم
وقتی پیکاسو هم
نقش صورتم را اشتباه می زند

دیگه داره میشه یه فکر وسواسی
منم پایه چسبیدن به چیزای وسواسی
دیروز یکی تو کتابش نوشته بود
"مورچه ها خوب می دانند
طعم خوب خاک را"
منم دارم ایتالو اسووو رو می خونم
که هی به تو نزدیک و نزدیک تر بشم
یادته ؟
خاطره ٬ سیگار ٬ ورزش
کودکی بود یا بزرگسالی ؟
هر چه بود
از من و تو آغشته بود
...
که شانه هایم را حمایت می کرد
نه نگاه های پر اشتیاق٬
نه خنده های نیم شب
و نه حضور گرمت
که اینان بدون
احساس دوست داشته شدن
نگاهم را
تحقیری بیش نیست
من این تابستان ها رو دوس ندارم
تو همشون تویی
تو همشون صدای تو اه
....
دیگه باید یاد بگیرم که پروفشنال باشم
موفقیت تو اینه !

was five and he was six
We rode on horses made of sticks
He wore black and I wore white
He would always win the fight
Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down
Seasons came and changed the time
When I grew up, I called him mine
He would always laugh and say
"Remember when we used to play?"
Bang bang, I shot you down
Bang bang, you hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, I used to shoot you down
Music played and people sang
Just for me the church bells rang
Now he's gone. I don't know why
And till this day, sometimes I cry
He didn't even say goodbye
He didn't take the time to lie
Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down
این ترانه نه ملودی درستی داره
نه خواننده اش صدای نجیبی
...
"تو و فاصله با هم یکی شدین"
یکیه که از دست من ناراحته
یکیه که دوسم داره
میدونه دوسش دارم
یکیه که زود ناراحت نمیشه
زود قهر نمیکنه
....
یکیه که نیس

منو یاد این حرف زیبای کریستین بوبن انداخت
" همواره عاشقت خواهم ماند
حتی اگر روزی به آن بی اعتنا باشم
مثل گل رزی
که در غیبت باغبان هم رشد خواهد کرد"

روزای تولد وقتی به انتظار تبریک یکی میشینی
و اتفاقی نمی افته
حتی تبریک عزیزترین دوستانت رو هم نادیده می گیری...

و من در یک سو
از این معامله مرا که خط بزنی
تو و عشق ٬ هیچ می شوید
این معادله بی من
تساوی تو با هیچ است
....
ماندن من دلیل سعادتم نشد
رفتن تو پیروزم کرد
...
من یا این دختره ؟
"همه ی آنچه کرده ام را به یادم می آورد
تا بفهمم هیچ عجیب نیست اگر تو ترکم کنی
فکر نمی کردم زندگی تا به حد سنگدل باشد
به این حد هراس انگیز
که در اندوهش نتوان حتی سیگاری آتش زد
هرگز فکر نمی کردم از فرط سنگینی اش
صدایم خشک شود
هرگز فکر نمی کردم در فرار از خفه شدن
بخواهم بنویسم
و کلمات را
چنین به کندی بیابم"
از آدمایی که وبلاگ منو می خونن
آدمایی که نمیخونن
آدمایی که دوستم دارن
اونایی که دوستم ندارند
ستایشم می کنند
نفرینم می کنند
آدمایی که ازم عکس می گیرند
لبخند می زنند
چشمک می زنند
آدمایی که شبیه تواند
اونایی که حتی مرده اند
من باید از همه تشکر کنم
از میثم که غصه خوردن رو یادم داد
از سمان که رقصیدن
و از تو که تنهایی
...
من باید از همه تشکر کنم
حتی آنهایی که تولدم را تبریک می گویند
معذرت میخوام
معذرت میخوام
من زبانم را گم کرده ام
معذرت می خوام
