تبليغاتX
یه صفحه بعد...




من اگه اینجوری حرف میزنم دست خودم نیست

قبلا سعی می کردم صدام لوسی بشه

حالا هرچی میخوام جدی حرف بزنم نمیشه !

 

+   85/02/30      

تو این کتابه که می خونم

تویی که به من خیانت می کنی

تو این کتابا

همیشه تو به من خیانت می کنی

...

(شاید اگه خیانت "خ" نداشت ٬ اینقدر وقیح بنظر نمی اومد!)

 

+   85/02/29      

زمان هایی که آدما غم هاشون محدود بود

همه ناراحتی شون از همسایه سمت چپی

و همسایه سمت راستی بود

حضور یه همسایه روبرویی کافی بود

تا همه غم هاتو بگی

و احساس کنی که خوشبختی

...

تو این زمونه

که به اندازه همه عالم برای خودمون غم ساختیم

با اینکه با همه مردم عالم درد دل می کنیم

ولی ...

 

+   85/02/27      

بگشای رخ که خلقی واله شوند و حیران

بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید

 

+   85/02/26      

همیشه فکر می کردم

تو منحصر بفردترین مخلوق خدایی

ولی عجیب این روزا

آدمایی می بینم که عین تواند

عین عینت

حتی گاهی خوشگل تر !

 

 

 

 

 

 

+   85/02/24      

چه فرقی می کند

 

چه فرقی می کند

اگر نام روزهای هفته را خوب ندانم

وقتی همه روزها چهارشنبه است

چه فرقی می کند

با چه کسی بخندم

وقتی همه مرده اند

چه فرقی می کند

اگر نام نقاشان را خوب ندانم

وقتی پیکاسو هم

نقش صورتم را اشتباه می زند

 

 

+   85/02/24      

اینکه به تو فکر کنم

دیگه داره میشه یه فکر وسواسی

منم پایه چسبیدن به چیزای وسواسی

دیروز یکی تو کتابش نوشته بود

"مورچه ها خوب می دانند

طعم خوب خاک را"

منم دارم ایتالو اسووو رو می خونم

که هی به تو نزدیک و نزدیک تر بشم

یادته ؟

خاطره ٬ سیگار ٬ ورزش

کودکی بود یا بزرگسالی ؟

هر چه بود

از من و تو آغشته بود

...

 

+   85/02/23      

نه این سنگینی دست ها

که شانه هایم را حمایت می کرد

نه نگاه های پر اشتیاق٬

نه خنده های نیم شب

و نه حضور گرمت

که اینان بدون

احساس دوست داشته شدن

نگاهم را

تحقیری بیش نیست

 

 

+   85/02/20      

+   85/02/18      

من این کولرها رو دوس ندارم

من این تابستان ها رو دوس ندارم

تو همشون تویی

تو همشون صدای تو اه

....

 دیگه باید یاد بگیرم که پروفشنال باشم

موفقیت تو اینه !

 

+   85/02/18      

اگر سال ها سکوت

اگر سال ها سخن

...

+   85/02/18      

 was five and he was six
We rode on horses made of sticks
He wore black and I wore white
He would always win the fight

Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down

Seasons came and changed the time
When I grew up, I called him mine
He would always laugh and say
"Remember when we used to play?"

Bang bang, I shot you down
Bang bang, you hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, I used to shoot you down

Music played and people sang
Just for me the church bells rang

Now he's gone. I don't know why
And till this day, sometimes I cry
He didn't even say goodbye
He didn't take the time to lie

Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down


 

+   85/02/17      

فریب  آغاز اهورایی این آهنگ رو نخور

این ترانه نه ملودی درستی داره

نه خواننده اش صدای نجیبی

 ...

"تو و فاصله با هم یکی شدین"

+   85/02/16      

و امروز چون هشتمین روز عمرمه
می تونم به سادگی برای همه لبخند بفرستم !


+   85/02/15      

یکیه که غمگینه

یکیه که از دست من ناراحته

یکیه که دوسم داره

میدونه دوسش دارم

یکیه که زود ناراحت نمیشه

زود قهر نمیکنه

....

یکیه که نیس

 

+   85/02/13      

کنایه دایی و جواب من

منو یاد این حرف زیبای کریستین بوبن انداخت

" همواره عاشقت خواهم ماند

حتی اگر روزی به آن بی اعتنا باشم

مثل گل رزی

که در غیبت باغبان هم رشد خواهد کرد"

 

 

+   85/02/11      

اگر گمنامی رو انتخاب کردی

از بی شهرتی نترس

+   85/02/10      

روزای تولد وقتی به انتظار تبریک یکی میشینی

و اتفاقی نمی افته

حتی تبریک عزیزترین دوستانت رو هم نادیده می گیری...

 

 

+   85/02/09      

تو و عشق در یک طرف

و من در یک سو

از این معامله مرا که خط بزنی

تو و عشق ٬ هیچ می شوید

این معادله بی من

تساوی تو با هیچ است

....

ماندن من دلیل سعادتم نشد

رفتن تو پیروزم کرد

...

+   85/02/06      

اصلا میخوام ببینم کی غمگین تر می نویسه

من یا این دختره ؟

"همه ی آنچه کرده ام را به یادم می آورد

تا بفهمم هیچ عجیب نیست اگر تو ترکم کنی

فکر نمی کردم زندگی تا به حد سنگدل باشد

به این حد هراس انگیز

که در اندوهش نتوان حتی سیگاری آتش زد

هرگز فکر نمی کردم از فرط سنگینی اش

صدایم خشک شود

هرگز فکر نمی کردم در فرار از خفه شدن

بخواهم بنویسم

و کلمات را

چنین به کندی بیابم"

+   85/02/05      

این روزها باید از همه تشکر کنم

از آدمایی که وبلاگ منو می خونن

آدمایی که نمیخونن

آدمایی که دوستم دارن

اونایی که دوستم ندارند

ستایشم می کنند

نفرینم می کنند

آدمایی که ازم عکس می گیرند

لبخند می زنند

چشمک می زنند

آدمایی که شبیه تواند

اونایی که حتی مرده اند

من باید از همه تشکر کنم

از میثم که غصه خوردن رو یادم داد

از سمان که رقصیدن

و از تو که تنهایی

...

من باید از همه تشکر کنم

حتی آنهایی که تولدم را تبریک می گویند

معذرت میخوام

معذرت میخوام

من زبانم را گم کرده ام

معذرت می خوام

 

+   85/02/03