تبليغاتX
یه صفحه بعد...




من خوابم میاد و نمیخوام فیلم ببینم

من خوابم میاد و نمیخوام برم سر کلاس

من خوابم میاد و نمیخوام بت فکر کنم

تا وقتی خوابم بیاد

زندگی تعطیل

 

 

 

+   86/08/28      

اگه اون بالاییه من باشم

تو کدوم یکی ای ؟

 

+   86/08/27      

سرماخوردگیت وقتی مزمن میشه که

۶ روز رو به استراحت و ترمیم بگذرونی

و روز هفتم هر هفته

به اجبار ۶ دقیقه تو سرما بدوونندت!

 

 

+   86/08/27      

من دلم میخواد یه کَر اِستار بگیرم

..

 

+   86/08/27      

همیشه اون وقتا فکرمی کردم

همه این آی پی ها تویی که وبلاگمو می خونی

بعداً ها امیدوار بودم اونی که از آلمان وبلاگمو می خونه تو باشی

بعداً ها فکر می کردم اونی که از وین وبلاگمو می خونه تویی

بعداً ها فکر کردم نمیدونم کجا زندگی می کنی

بعداً فهمیدم هیچ آی پی ای رو نمیشناسم که تو باشی

..

 

شاید یه جایی داری آهنگ let it be بیتلز رو گوش میدی

 

 

+   86/08/26      

بروس

آلمایتی

 

+   86/08/23      

"

CONFIDENCE
 
One day all villagers decided to pray for rain

On the day of prayer all people gathered & only one boy come with umbrella

THAT'S CONFIDENCE
 

TRUST
 
Trust should be like feeling of a 1 year old baby

when you throw him in the air, he laughs

Because he knows you will catch him
 

HOPE
 
Every night we go to bed

have no assurance to get up alive in the next morning

But still we have many plans for coming day

 
KEEP CONFIDENCE

TRUST IN GOD

AND NEVER LOSE HOPE
"

 

+   86/08/20      

منتظر زمستونم

سردی هوا

وقتی فکر کنی هنوز وقتش نیست ناخوشاینده

گرمی هوا هم همینطور

دلم میخواد

زمستون امسال

سردترین زمستون دنیا باشه

میخوام زمستون باشه

با یه عالمه برف و سرما

منتظرم..

شاید این زمستون

تو

با یه آدم برفی

بیای پیشم

 

برام آدم برفی می خری؟

 

 

+   86/08/20      

ولی من واقعا فکر می کنم اینجا یه کشور دیگه است

حالا مسافت راه رو بی خیال شو

با اینکه شما اونجا سردتونه

ما دقیقا همین الان اینجا

کولر روشن می کنیم

 

 

+   86/08/20      

پُست های کوتاهت به نظرم نامفهومه

پُست های بلندت حوصله ام رو سر می بره

مردی کن و مِن باب میل ما بنویس

 

+   86/08/20      

تمام تجربيات زندگي من در اين دو كلمه خلاصه مي شود: زندگي مي گذرد

 

-- رابرت فراست

 

+   86/08/17      

بدترین نوع رودربایستی

اون نوعشه که آدم با دوستش بداره

 

+   86/08/17      

در ارتفاع ۱۰ کیلومتری

و دمای بیرون منهای ۴۸ درجه

 

نماز

 

+   86/08/15      

«من همسفر شراب از زرد به سرخ

من همره اضطراب از زرد به سرخ

يك روز به شوق هجرتي خواهم كرد

چون هجرت آفتاب از زرد به سرخ»

--قیصر امین پور

 

 

+   86/08/13      

شادی هایم را به تو فروخته ام

و غم هایم را به آسمان

دیگر دستم تهی ست

 

+   86/08/13      

"سقوط از طبقه ي سوم همانقدر به آدم صدمه ميزند٬

که سقوط از طبقه ي صدم...

اگر قرار است سقوط کنيم٬

بگذاريد سقوطمان از مکاني رفيع باشد... "

 

--رها

 

+   86/08/09      

روزایی که خوشگلی

همه بهت لبخند میزنن

فکری به حال روزایی بکن

که خوشگل نیستی

 

+   86/08/09      

سرم پر از شعر

چشمانم پر از نگاه

 

تو را چه می شود

با اینهمه نگاه و شعر؟

مرا چه می شود؟

 

 

 

+   86/08/09      

الی و محمد

مبارکه

 

تازه اول گرفتاریتونه !!

 

 

+   86/08/08      

پیرو برگزاری جشن اکتبر(Oktoberfest ) در آلمان :

 

  "برای من خيلی جالب است که آلمانی‌ها از يک سنّت بسيار ساده –آبجونوشی- با درايت پول در می‌آورند. يک ميليارد دلار در عرض تقريباً دوهفته کم رقمی نيست. اگر اشتباه نکنم کل درآمد سالانه‌ی ارزی ايران از گردش‌گری حدود چهار ميليارد دلار باشد. در کل هر کشوری در تلاش است تا به نوعی جذابيت‌های سنن تاريخی خود را افزايش دهد تا از اين صنعتِ بابرکت نفعی برد. حال يکی از آيين‌های ما مانند چهارشنبه‌سوری را در نظر بگيريد. اگر اين آيين در کشوری متمدن و حسابگر موجود می‌بود آنچنان تبليغاتی برايشان راه می‌انداختند که مردمان از کران تا کران برای ديدن و تجربه‌ی آن شب خاص جمع شوند."

 

 

+   86/08/07      

یه اسپری مجیک

یه دستبند سنگی

و چند تا لباس با یقه آرشال

با چند تا فاکتور فروش که زیرش نوشته زوریخ

 

اما

همش مال من

 

+   86/08/07      

why is everything so confusing
Maybe I'm just out of my mind

Isn't anyone trying to find me
Won't somebody come take me home


It's a damn cold night
Trying to figure out this life

 

+   86/08/07      

عاشق اون فرانسوی نوشتناتم وقتی نمی فهمم

..

 

+   86/08/07      

"باید سه چهار تا بچه داشتم
شیطان و تخم جن
خانه را که چیده بودی
به هم می‌ریختند
یادها و عکس‌هایت را
پخش و پلا می‌کردند
می‌گذاشتم
روی دیوارها آدم‌های لخت بکشند
پنجره‌ها را بشکنند
به بزرگترهای عصا قورت داده بخندند
به پلیس‌ها اردنگی بزنند و فرار کنند


یکی دستم را بکشد
یکی موهایم را
و خفه کنند
سلول‌های سرطانی‌ی عشق تو را
که مدام تکثیر می‌شوند
که جانم را به لب رسانده‌اند

آن چه از جد و آبادشان دریغ شده بود
از دست‌های من بیرون بکشند و
رها ‌کنند در جهان تهی

تو خوب می‌دانی
من می‌توانستم
من هرگز کم نمی‌آوردم

شاید سرانجام
من و
این بچه‌های بی مادر
سرِشب
آرام خوابمان می‌برد

حتی تو
آن دورها
بی هیچ فکر و غلت زدن بیهوده "

 

--تیرکمون

 

+   86/08/02      

و من فکر کردم

خدا به این مردان

صبر عظیمی عنایت کرده

که پس از گذشت اینهمه سال از عمر بشر

هنوز حاضرند

صبح از خواب بیدار بشن

و به امید مشتری

به مغازه برن

کاری که من در ۱۰۰ سال آینده عمر هم

حاضر به انجامش نیستم

 

+   86/08/01