من خوابم میاد و نمیخوام برم سر کلاس
من خوابم میاد و نمیخوام بت فکر کنم
تا وقتی خوابم بیاد
زندگی تعطیل
![]()

من خوابم میاد و نمیخوام برم سر کلاس
من خوابم میاد و نمیخوام بت فکر کنم
تا وقتی خوابم بیاد
زندگی تعطیل
![]()
۶ روز رو به استراحت و ترمیم بگذرونی
و روز هفتم هر هفته
به اجبار ۶ دقیقه تو سرما بدوونندت!

همه این آی پی ها تویی که وبلاگمو می خونی
بعداً ها امیدوار بودم اونی که از آلمان وبلاگمو می خونه تو باشی
بعداً ها فکر می کردم اونی که از وین وبلاگمو می خونه تویی
بعداً ها فکر کردم نمیدونم کجا زندگی می کنی
بعداً فهمیدم هیچ آی پی ای رو نمیشناسم که تو باشی
..
شاید یه جایی داری آهنگ let it be بیتلز رو گوش میدی

"
CONFIDENCE
One day all villagers decided to pray for rain
On the day of prayer all people gathered & only one boy come with umbrella
THAT'S CONFIDENCE
TRUST
Trust should be like feeling of a 1 year old baby
when you throw him in the air, he laughs
Because he knows you will catch him
HOPE
Every night we go to bed
have no assurance to get up alive in the next morning
But still we have many plans for coming day
KEEP CONFIDENCE
TRUST IN GOD
AND NEVER LOSE HOPE
"

سردی هوا
وقتی فکر کنی هنوز وقتش نیست ناخوشاینده
گرمی هوا هم همینطور
دلم میخواد
زمستون امسال
سردترین زمستون دنیا باشه
میخوام زمستون باشه
با یه عالمه برف و سرما
منتظرم..
شاید این زمستون
تو
با یه آدم برفی
بیای پیشم
برام آدم برفی می خری؟
![]()
حالا مسافت راه رو بی خیال شو
با اینکه شما اونجا سردتونه
ما دقیقا همین الان اینجا
کولر روشن می کنیم

پُست های بلندت حوصله ام رو سر می بره
مردی کن و مِن باب میل ما بنویس
من همره اضطراب از زرد به سرخ
يك روز به شوق هجرتي خواهم كرد
چون هجرت آفتاب از زرد به سرخ»
--قیصر امین پور

که سقوط از طبقه ي صدم...
اگر قرار است سقوط کنيم٬
بگذاريد سقوطمان از مکاني رفيع باشد... "
--رها

"برای من خيلی جالب است که آلمانیها از يک سنّت بسيار ساده –آبجونوشی- با درايت پول در میآورند. يک ميليارد دلار در عرض تقريباً دوهفته کم رقمی نيست. اگر اشتباه نکنم کل درآمد سالانهی ارزی ايران از گردشگری حدود چهار ميليارد دلار باشد. در کل هر کشوری در تلاش است تا به نوعی جذابيتهای سنن تاريخی خود را افزايش دهد تا از اين صنعتِ بابرکت نفعی برد. حال يکی از آيينهای ما مانند چهارشنبهسوری را در نظر بگيريد. اگر اين آيين در کشوری متمدن و حسابگر موجود میبود آنچنان تبليغاتی برايشان راه میانداختند که مردمان از کران تا کران برای ديدن و تجربهی آن شب خاص جمع شوند."

یه دستبند سنگی
و چند تا لباس با یقه آرشال
با چند تا فاکتور فروش که زیرش نوشته زوریخ
اما
همش مال من

why is everything so confusing
Maybe I'm just out of my mind
Isn't anyone trying to find me
Won't somebody come take me home
It's a damn cold night
Trying to figure out this life

یکی دستم را بکشد
یکی موهایم را
و خفه کنند
سلولهای سرطانیی عشق تو را
که مدام تکثیر میشوند
که جانم را به لب رساندهاند
آن چه از جد و آبادشان دریغ شده بود
از دستهای من بیرون بکشند و
رها کنند در جهان تهی
تو خوب میدانی
من میتوانستم
من هرگز کم نمیآوردم
شاید سرانجام
من و
این بچههای بی مادر
سرِشب
آرام خوابمان میبرد
حتی تو
آن دورها
بی هیچ فکر و غلت زدن بیهوده "
--تیرکمون

خدا به این مردان
صبر عظیمی عنایت کرده
که پس از گذشت اینهمه سال از عمر بشر
هنوز حاضرند
صبح از خواب بیدار بشن
و به امید مشتری
به مغازه برن
کاری که من در ۱۰۰ سال آینده عمر هم
حاضر به انجامش نیستم