تبليغاتX
یه صفحه بعد...




برای تبریک یلدا

به خودم و تو

حالا که ایران نیستی

حالا که مال من نیستی

 

Glücklich Yalda

 

+   86/09/30      

تو این شب یلدا به خودم گفتم

آدم باید تو اوج بمیره..

 

امشب که اوج نیست ایشاالله ؟!

 

 

+   86/09/30      

امرووووز

 

+   86/09/26      

زیباست

لذت تلخ انتقام را

به حلاوت بخشش

بخشیدن

 

 To forgive is to set a prisoner free
and discover that the prisoner was YOU

Lewis Smedes

 

+   86/09/26      

ما زین پس

حتی کامنت هم دوست داریم!

 

+   86/09/26      

اون پیرمرده بود تو پارک

که خیلی پیر بود

که داشت رو دستگاه ها ورزش می کرد

 

داشت همشهری جوان می خوند

 

+   86/09/26      

ما یه عالمه مزاحم داریم

به تلفنمون

موبایلمون

ایمیلمون

زنگ درمون

در اتاقمون

صفحه مانیتورمون

متن های یواشکیمون

نوشته بالای تختمون

صورت آرایش کرده مون

مدل نگاه کردنمون

لباس پوشیدنمون

فکر کردنمون

 

ما همیشه مزاحم داریم

 

 

+   86/09/26      

امشب فهمیدم

که من هنوز همون حس ترحم رو نسبت بهت دارم

هنوز هم ..

 

 

+   86/09/26      

اگه قهوه و سیگار رو سرچ کنین

یه عالمه عکس های هنری گیرتون میاد

و

و

 

+   86/09/25      

امروز آخرین ۶ دقیقه عمرم رو دویدم

(میگن انگار پسرا باید ۱۲ دقیقه بدون!؟)

جایزش هم یه سرما خوردگی شدید

اگه مامانم اینجا بود می گفت

غذای مقوی بخور

آخه چقدر سوپ و شلغم و شیر و لیمو و سایر مرکبات؟

خسته شدم از همه غداهای بهداشتی

اصلا نمیخوام بخوابم

 

 

+   86/09/25      

امروز حرفی ندارم

 

 

+   86/09/25      

Lilia Stepanova

 

+   86/09/24      

"گرچه نیّت خوبی ست زیستن اما

خوشا که دست به تصمیم بهتری بزنیم"

 

--قیصر امین پور

 

+   86/09/24      

یه امکان جدید اتاق ما اینه که

دیگه همیشه به اینترنت وصلیم

خدا به داد برسه!

 

+   86/09/24      

"تیغ‌هایی درون جانم سخت
آه
ای جوجه تیغی خوشبخت!

-- صادق رحمانی"

 

+   86/09/21      

 

 

 

+   86/09/21      

اگه نصف شب بیدار شدی

و یه گربه سبز جلوی چشمت دیدی

که داره عشوه میاد

نترس

ناناشی منه!

(کامنت نویسنده:

به علت تعصبات ناموسی ، عکس ، ناناشی واقعی نیست!)

 

+   86/09/20      

کسی بی توقف مرا صدا میزند

نمی بینم

حتی نمی شنوم

تنها

احساس می کنم

 

 

+   86/09/19      

خوابیده ام روی تخت

نفس می کشم

و فکر می کنم

اس ام اس میزنی

الکی خوش

خوابم تلخ می شود از این به بعد

 

+   86/09/19      

وبلاگت مسدود شده

ولی من

بازم دوسِت دارم

 

+   86/09/19      

فکر می کنم

اگه من مرد بودم

عاشق همه زن های خوشگل دنیا می شدم

چجوری اینا عاشق نشدن هنوز؟

 

+   86/09/17      

گلدان گل شب بو

دوست کوچکی ست

که اگر چه زبانی برای سخن ندارد

ولی مرا به انتظاری زیبا

برای دیدن گل هایش نشانده است

گلدان گل شب بو

همدمی کوچک است

چون دیگر دوستان کوچک بی سخن

که می توانم دوست بدارم

بی آنکه به دوست داشته شدن بیندیشم

 

 

+   86/09/15      

"من به آراستگی خندیدم

من ِ ژولیده به آراستگی خندیدم"

 

(کُشت منو این کپی رایت!)

 

+   86/09/13      

از وبلاگ قبلیم

که مثل بچه کوچیکمه:

 

"کسی که گوش به در دارد و چشم به راه بی شک دل به خانه نبسته است..."

 

+   86/09/13      

خسته ام

 

 

+   86/09/13      

خوشحالی هر روز می بینی

آی پی دانشگاه ما میفته تو کانتر وبلاگت؟

همتی کن بذار

آی پی دانشگاه شمام بیاد تو کانتر ما

 

مییییخوام

 

+   86/09/13      

امروز مثل همه روزای دیگه ست

فقط یه کم  بیشتر دلم برات تنگ شده

یه کم کمتر آرایش کردم

یه کم بیشتر بیکارم

 

 

 

+   86/09/13      

"اين وبلاگ به هيچ وجه بيانگر نظرات نويسنده اش نيست و كاملا سر  ِ خود است - روابط عمومي"

--هالمن

 

گقتم که بدونید که منم زیاد راست نمی نویسم!

 

+   86/09/12      

دوستان!

آپدیت کنید

:)

 

+   86/09/11      

یعنی من دقیقا از همون آدمایی ام

که هیچوقت هیچی یادشون نمیره

یعنی دقیقا از همونام

 

 

+   86/09/10      

"مازوخیسمم بر من غلبه کرده

مجبورم می کنه بچسبم به میز

و زجر بکشم"

+   86/09/10      

اول دسامبر

فکر کنم این ماه همیشه مهم بوده

یعنی هنوزم هس؟

;)

 

+   86/09/10      

"دیوانه به کار خویش هوشیار است"

 

+   86/09/10      

پیرو معلوم شدن استاد راهنمای پروژه من:

 

"

پايان نامه خرگوش

 

يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.

 

روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟

خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم.

روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟

خرگوش: من در مورد ايکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم.

روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند.

خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.

 

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.

در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.

 

گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟

خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم.

گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟

خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟

 

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.

خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد.

 

حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره

در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.

 در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.ـ

 

پايان

 

نتيجه:

 

هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد

هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد

آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!

 "

 

+   86/09/08      

به دنبال زمینی استوار برای دویدن

و دنیایی پر از خویشتنم

 

 

+   86/09/07      

زندگی دور بیهوده ای بیش نیست

روی صندلی لم بده

و به تکرار مکرر آهنگت گوش کن

 

and the moon is out and the stars are bright

and whatever comes s'gonna be alright

cause tonight you will be mine - up on cloud number nine

and there ain't no place that i'd rather be

and we can't go back but you're here with me

yeah, the weather is really fine - up on cloud number nine

 

ترجمه آلمانیش برای تو..

Anhaltspunkt Nr. man war, als du auf meiner Tür klopftest
Anhaltspunkt Nr. zwei war der Blick, den du trugst
N thats, als ich wußte, war es ein hübsches gutes Zeichen
Daß etwas oben auf Wolke Nr. neun falsch war

Sein quellen ein langer Weg oben hervor und wir kommen nicht unten heute abend
Brunnen kann es falsch aber Baby sein, die es sicher recht glaubt

Und der Mond ist heraus und die Sterne sind hell
Und was auch immer kommt, sgonna gut ist
Ursache heute abend bist du meiner - oben auf Wolke Nr. neun
Und dort ist aint kein Platz diese Kennzeichnung eher
Und wir kippen gehen zurück aber youre hier mit mir
Yeah ist das Wetter - oben auf Wolke Nr. neun wirklich schön

Jetzt verletzte er dich daß und du mich verletztest
Und dieses wasnt die Weise sollte es sein
So läßt Baby heute abend Urlaub die Welt nach
Und einige Zeit oben auf Wolke Nr. neun verbringen

Sein quellen ein langer Weg oben hervor und wir kommen nicht unten heute abend
Brunnen kann es falsch aber Baby sein, die es sicher recht glaubt

Brunnen kommen wir nicht unten heute abend
Ya kommen wir nicht unten heute abend
Kein kommen wir nicht unten heute abend

Wir können die Welt aufpassen, - oben auf Wolke Nr. neun vorbeizugehen

 

+   86/09/07      

دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من
.
.
.
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
.سخن بگوییم
.
.
.
گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند
خود از آن عاریست
زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
.
.
.
از بخت یاری ماست شاید که آنچه که می خواهیم
یا به دست نمی آید
یا از دست می گریزد
.
.
.
می خواهم آب شوم در گستره ی افق
آنجا که دریا به آخر می رسد
و آسمان آغاز می شود
می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم
حس می کنم و می دانم
دست می سایم و می ترسم
باور می کنم و امیدوارم
!که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد
.
.
.
چند بارامید بستی و دام برنهادی
تا دستی یاری دهنده
کلمه ای مهر آمیز
نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟
چند بار دامت را تهی یافتی؟
.
.
.
از پای منشین
... آماده شو! که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری
.
.
.
پس از سفر های بسیار و
عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم
بادبان برچینم
پارو وانهم
سکان رها کنم
به خلوت لنگرگاهت در آیم
و در کنارت پهلو بگیرم
آغوشت را بازیابم
... استواری امن زمین را زیر پای خویش
.
.
.
پنجه درافکنده ایم با دستهایمان
به جای رها شدن
سنگین سنگین بر دوش می کشیم
بار دیگران را
!به جای همراهی کردنشان
عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب
... در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه
.
.
.
هر مرگ اشارتی است
به حیاتی دیگر
.
.
.
این همه پیچ
این همه گذر
این همه چراغ
این همه علامت
و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم
خودم
هدفم
!و به تو
وفایی که مرا و تو را به سوی هدف را می نماید
.
.
.
جویای راه خویش باش از این سان که منم
در تکاپوی انسان شدن
در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را
آزادی را
خود را
در میان راه می بالد و به بار می نشیند
دوستی ای که توانمان می دهد
تا برای دیگران مأمنی باشیم و یاوری
این است راه ما
تو و من
.
.
.
در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است
داستانی ، راهی ، بی راهه ای
طرح افکندن این راز
راز من و راز تو ، راز زندگی
پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است
.
.
.
بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادیِِِ خویش سخن ساز می کنیم
اما در همه چیز رازی نیست
گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
سکوتِ ملاله ها از راز ما سخن تواند گفت
.
.
.
به تو نگاه می کنم و می دانم
تو تنها نیازمند یک نگاهی تا به تو دل دهد
آسوده خاطرت کند
بگشایدت تا به درآیی
من پا پس می کشم
و درِ نیم گشوده به روی تو بسته می شود
.
.
.
پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم
از دیگران شکوه آواز می کنم
!فریاد می کشم که ترکم گفتند
:چرا از خود نمی پرسم
کسی را دارم
که احساسم را
اندیشه و رویایم را
زندگی ام را با او قسمت کنم؟
!آغاز جدا سری شاید از دیگران نبود
.
.
.
بی اعتمادی دری است
خودستایی چفت و بست غرور است
و تهی دستی دیوار است و لولاست
زندانی را که در آن محبوس رآی خویشیم
دلتنگی مان را برای آزادی و دلخواه دیگران بودن
از رخنه هایش تنفس می کنیم
.
.
.
تو و من
توان آن را یافتیم تا بر گشاییم
تا خود را بگشاییم
.
.
.
بر آنچه دلخواه من است حمله نمی برم
خود را به تمامی بر آن می افکنم
اگر بر آنم تا دیگر بار و دیگر بار بر پای بتوانم خواست
!راهی به جز اینم نیست
.
.
.
.سکوتم سرشار از ناگفته هاست
"
 
--مارگوت بيکل
 
 
+   86/09/06      

احساس خوبی دارم که امروز کسی برام کامنتی ننوشته

ترجیح میدم برعکس سندباد که جای کامنتشو برداشت

چون ملت توش سلام و احوالپرسی می کردن

من جای وبلاگمو گذاشتم فقط برای سلام و احوال پرسی

من عاشق همین دوستی های ساده ام

همین سلام کردن

و سکوت

و سکوت

..

سکوت طولانی

 

برای من

حضور کافیست

سلام کن مرا

 

"سکوت سرشار از ناگفته است"

 

 

+   86/09/06      

می تونم فکر کنم ازم دوری

می توم فکر کنم دیگه نمی بینمت

می تونم فکر کنم باهام قهری

 

ولی نمی تونم فکر کنم باهام دوست نیستی

عین حس مرگه

 

 

 

+   86/09/04      

چه لذتی داره

خوردن قهوه داغ

وقتی اونور پنجره

بارون شدید می باره

 

 

+   86/09/03      

من خوشحالم که اگه این آقاهه شوهرم نیست

لااقل استادم هست!

 

 

+   86/09/03      

دوسِت دارم یو تیوب

خاطره همه گذشته ها

و آرزوها

 

امشب

 

 

 

 

 

 

+   86/09/02