برای تبریک یلدا
به خودم و تو
حالا که ایران نیستی
حالا که مال من نیستی
Glücklich Yalda

لذت تلخ انتقام را
به حلاوت بخشش
بخشیدن

To forgive is to set a prisoner free
and discover that the prisoner was YOU
Lewis Smedes
به تلفنمون
موبایلمون
ایمیلمون
زنگ درمون
در اتاقمون
صفحه مانیتورمون
متن های یواشکیمون
نوشته بالای تختمون
صورت آرایش کرده مون
مدل نگاه کردنمون
لباس پوشیدنمون
فکر کردنمون
ما همیشه مزاحم داریم

(میگن انگار پسرا باید ۱۲ دقیقه بدون!؟)
جایزش هم یه سرما خوردگی شدید
اگه مامانم اینجا بود می گفت
غذای مقوی بخور
آخه چقدر سوپ و شلغم و شیر و لیمو و سایر مرکبات؟
خسته شدم از همه غداهای بهداشتی
اصلا نمیخوام بخوابم

و یه گربه سبز جلوی چشمت دیدی
که داره عشوه میاد
نترس
ناناشی منه!

(کامنت نویسنده:
به علت تعصبات ناموسی ، عکس ، ناناشی واقعی نیست!)
دوست کوچکی ست
که اگر چه زبانی برای سخن ندارد
ولی مرا به انتظاری زیبا
برای دیدن گل هایش نشانده است
گلدان گل شب بو
همدمی کوچک است
چون دیگر دوستان کوچک بی سخن
که می توانم دوست بدارم
بی آنکه به دوست داشته شدن بیندیشم

که مثل بچه کوچیکمه:
"کسی که گوش به در دارد و چشم به راه بی شک دل به خانه نبسته است..."
آی پی دانشگاه ما میفته تو کانتر وبلاگت؟
همتی کن بذار
آی پی دانشگاه شمام بیاد تو کانتر ما
مییییخوام

فقط یه کم بیشتر دلم برات تنگ شده
یه کم کمتر آرایش کردم
یه کم بیشتر بیکارم

--هالمن

گقتم که بدونید که منم زیاد راست نمی نویسم!
"
پايان نامه خرگوش
يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.
روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟
خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم.
روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟
خرگوش: من در مورد ايکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم.
روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند.
خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.
در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.
گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟
خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم.
گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟
خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.
خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد.
حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره
در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.
در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.ـ
پايان
نتيجه:
هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد
هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد
آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!
"

روی صندلی لم بده
و به تکرار مکرر آهنگت گوش کن

and the moon is out and the stars are bright
and whatever comes s'gonna be alright
cause tonight you will be mine - up on cloud number nine
and there ain't no place that i'd rather be
and we can't go back but you're here with me
yeah, the weather is really fine - up on cloud number nine
ترجمه آلمانیش برای تو..
Anhaltspunkt Nr. man war, als du auf meiner Tür klopftest
Anhaltspunkt Nr. zwei war der Blick, den du trugst
N thats, als ich wußte, war es ein hübsches gutes Zeichen
Daß etwas oben auf Wolke Nr. neun falsch war
Sein quellen ein langer Weg oben hervor und wir kommen nicht unten heute abend
Brunnen kann es falsch aber Baby sein, die es sicher recht glaubt
Und der Mond ist heraus und die Sterne sind hell
Und was auch immer kommt, sgonna gut ist
Ursache heute abend bist du meiner - oben auf Wolke Nr. neun
Und dort ist aint kein Platz diese Kennzeichnung eher
Und wir kippen gehen zurück aber youre hier mit mir
Yeah ist das Wetter - oben auf Wolke Nr. neun wirklich schön
Jetzt verletzte er dich daß und du mich verletztest
Und dieses wasnt die Weise sollte es sein
So läßt Baby heute abend Urlaub die Welt nach
Und einige Zeit oben auf Wolke Nr. neun verbringen
Sein quellen ein langer Weg oben hervor und wir kommen nicht unten heute abend
Brunnen kann es falsch aber Baby sein, die es sicher recht glaubt
Brunnen kommen wir nicht unten heute abend
Ya kommen wir nicht unten heute abend
Kein kommen wir nicht unten heute abend
Wir können die Welt aufpassen, - oben auf Wolke Nr. neun vorbeizugehen

ترجیح میدم برعکس سندباد که جای کامنتشو برداشت
چون ملت توش سلام و احوالپرسی می کردن
من جای وبلاگمو گذاشتم فقط برای سلام و احوال پرسی
من عاشق همین دوستی های ساده ام
همین سلام کردن
و سکوت
و سکوت
..
سکوت طولانی
برای من
حضور کافیست
سلام کن مرا
"سکوت سرشار از ناگفته است"

می توم فکر کنم دیگه نمی بینمت
می تونم فکر کنم باهام قهری
ولی نمی تونم فکر کنم باهام دوست نیستی
عین حس مرگه
