تبليغاتX
یه صفحه بعد...




اینکه همش اینجا آهنگ میذارم

دلیلش اینه که

فعلا

زندگیم آهنگ شده

 

صدا!

نور!

حرکت!

 

 

+   87/02/31      

So cry for me baby

and I'll cry for you

and we'll both break down

and we'll both break through

and find our way to face the truth

We both will be stronger

 


and we'll lie down in our loneliness

and wake up with our sad regrets

and even though we don't know it yet

We both will be stronger

We both will be stronger

 

 

+   87/02/31      

You are my heart

you are my soul

 

 

 

+   87/02/28      

Could you cry a little

Lie just a little

Pretend that your feeling a little more pain

I gave now I'm wanting

Something in return

So die just a little for me

 

Faith Hill - Cry


 

+   87/02/28      

خواننده های قدیمی

بیشتر روی حرکات صورتشون

طرز نگاهشون

و صداشون

مانور میدادن

 

خواننده های جدید

که بیشتر مانورشون روی بدنشونه

آدم صدا رو فراموش می کنه!

 

 

 

+   87/02/27      

گاهی وقتا تفاوت فاحشی بین اسم بچه های یه خانواده است

بیشتر وقتا به خاطر اینه که این بچه ها

مال نسل های مختلفی از انقلابند

به خصوص اونایی که سال ۵۷ دنیا اومدن

سبک اسمشون با بیشتر بچه های خانواده فرق داره

 

 

+   87/02/27      

حلزون می تواند سه سال بخوابد

...

 

 

جااااانم !!  

 

 

+   87/02/26      

"تصادف یعنی دنیا کوچیکه

 یعنی همه چی بیخ گوشته

 یعنی تا وقته زنده باش ."

 

--تیرکمون

 

 

+   87/02/25      

"بعد زلزله ی چین بود.

الان در خبر ها خواندم که کشته ها حدود نه هزار نفرند.

افسوس خوردیم.

بعد من آمدم این ها را بنویسم.

خب آدم وقتی کاری از دستش بر نمی آید

موقع شنیدن این چیزها باید یک کاری بکند دیگر.

 حالا گیرم که این کار

به درد هیچ کس هیچ کسی نخورد."

 

--مریم مومنی

 

 پی نوشت : تا الان که یاهو اعلام کرده ۱۵ هزار :(

 

 

+   87/02/25      

بیدار می شوم

صبح،

زود است هنوز

 

باران می بارد انگار

زمین اما

خشک

و برگ ها

چرخان

در بادهایی که ابرها را میبرند

 

نگاه من

روی رنگ سفید آرام صبح

نور سفید

نور روز است

 

و همه صداهایی

که یکباره به جان من می ریزد

 

صدای رفتن تو

و ماندن من

و صدای این غریبه آشنا

لبخند می زنم

و برمی گردم

به رختخوابی

که از آن آرامش می بارد

 

صدای باران

نم نم است

 

و خواب

..

 

 

 

 

+   87/02/25      

این آهنگ جدید وبلاگ

مال وبلاگ شاپرک جونمه

چند روزی به من قرضش داده!

 

بعدش بهش پس میدم..

 

 

+   87/02/25      

نرو

دوسِت دارم

نرو

بمون کنارم

 

 

+   87/02/24      

سبزیجات رو تکه تکه می کنی

می چینی روی هم

از انواع مختلف

از رنگای مختلف

درشونو می بندی

و میذاریش روی آتیش

 

ببین

دارن له میشن

دارن آب میشن

مزه هاشون میره تو هم

رنگاشون باهم قاطی میشه

 

نگاه کن

بچش

خوشمزه ست

 

 

 

+   87/02/24      

من توی این دنیا

وقت کم میارم واسه تفریحام

 

خدایا یه کم روزاتو کش بده!

 

 

+   87/02/24      

بابا میگه هر چیزی دوره ای داره

راس میگه

 

دوره تو هم گذشته

 

 

+   87/02/23      

برگ باش

 

آنگاه که زمان رفتنت

فرا رسید

با شکوه فرود آی

 

--چارمین آسراپا

 

 

 

 

 

+   87/02/23      

"آدمها و پیش آمد ها در لحظه ای از زمان

شروع به حرکت کردند

و آمدند و رسیدند به من

قرار بود که بگذرند ،

 اما رسیدند به من

و در من متوقف شدند

و بعد در من تکرار شدند و تکرار .. "

 

 

آدم های زندگی من زیادند

این است گناه من ..

 

 

 

 

+   87/02/22      

 Woman who can't forget

 

من فکر می کنم

همه ما زن ها

همینجوری ایم!

  

 

 

+   87/02/22      

یکی پیدا کردم

که خیلی قشنگ می نویسه

ولی خوب حسودم دیگه

اسمشو نمیذارم اینجا

 

گفته بود:

"من رو با این تیپ و قیافه هر جای دیگه غیر از ایران بگیرن میگن مونگل نه مفسد !"

 

 

+   87/02/21      

در گفتن اینکه آدم دروغگوییه

راستگو بود

 

 

+   87/02/19      

حالا خدایی این که دیگه حرف توش نیس!

 

 

+   87/02/18      

"منم که نیمه شب بیدار می شوم
و با صدایی از جنس خفگی
از جنس خلا میان ریه ها
فریاد می زنم
تو مال من بودی
تو مال من بودی


منم که به یاد می آورم
آنچه از دست داده ام
آنچه رفته است
نه تو
که من بودم


همه چیز را همه چیز را
در فضای خالی بین مارپیچ خنده ام
پنهان می کنم
و اگر کسی پلک هایم را ببندد
خطوط محو چهره ی تو را روی صورتم می بیند

 
منم
که ساعتها
روبروی آینه
با چشم های بسته می ایستم
 

 
همه چیز را همه چیز را
در مشت هایم پنهان می کنم
واگر کسی
با من بازی کند
هر کدام از مشت هایم را انتخاب کند
بازنده است


منم که نیمه شب ها بیدار می شوم
مثل ماهی ها
که لب هایشان را باز و بسته می کنند
تو را صدا می زنم
و نگاه می کنم که شاید از زیر جلبک های ته رودخانه بیرون بیایی
بیایی بالا
و دست هایت را به لبه ی تختم بگیری
ولی آن پایین
هیچ چیز نیست
جز تاریکی
تاریکی مطلق
تاریکی مطلق

 
منم که می فهمم
آنچه مرا بیدار می کند
نه تو،
که وسوسه ی آن چیز غریبی است ،
که در آن سوی خط قرمز کناره های ریل قطار
به انتظار نشسته است
آن چیزی که پایین پنجره
به انتظار نشسته است
آن پایین
میان جلبک ها ... "

 
 
 
+   87/02/17      

In my home town

For anyone who sticks around

You're either lost or you're found

There's not much in between



In my home town

Everything's still black and white

It's a long, long way from wrong to right

From Sunday morning to Saturday night










Drugs Or Jesus




+   87/02/17      

میگه اینقدر دلم براش تنگ شده

که دیگه تنگ نمیشه

 

 

دل منم یعنی دیگه تنگ نمیشه؟

 

 

+   87/02/16      

خواب نازت ای پری

ز سر پرید؟

 

 

 

 

+   87/02/16      

امتحان نرم

 

 

مثل

 

 

جنگ سرد

 

 

+   87/02/16      

چشماش پر اشک بود

وقتی این کلمه ها رو گفت:

 

"آدم برای زندگی

به یه آدم نرمال احتیاج داره

نه یک قهرمان"

 

 

 

+   87/02/15      

از وبلاگ استاد عزیز ما:

 

"يك تجربه جديد من ديدن نمادهايي بوده كه توي زندگي به جاي واقعيتها دارن براي ما نقش بازي مي كنن. شايد اين موضوع براي كسي كه حسش نكرده خيلي منطقي و معمولي به نظر بياد، ولي فكر مي كنم حس كردنش خيلي مهمه.


من خيلي وقتها فقط نماد يه موضوع رو مي بينم، نه خودش رو. مثلا خيلي دوست دارم كه برم يه ليوان قهوه بخورم. با كلي ذوق و شوق مي رم درستش مي كنم، بعد ميام ميشينم جلوي كامپيوتر و يه نفس مي خورمش، بدون اينكه چيزي از خود قهوه هه حس كنم. يا اينكه مثلا دوست دارم برم از هواي بيرون لذت ببرم، مي رم پايين و تمام مدت فكر مي كنم، به جاي اينكه خود هوا رو حس كنم. يا مي رم دندون پزشكي، بدون اينكه واقعا دردي داشته باشم، تمام مدت از بودن اونجا رنج مي برم، چون دندون پزشكي نماد ناراحتي كشيدنه.


قطعا اين سازوكار يكي از ابزارهاي لايه ناخودآگاه تصميم گيري هست كه ذهن رو از درگيري و تحليل جزئيات براي هر تصميمي خلاص كنه، اما نتيجه عملي نديدن اينكه پشت نماد يه واقعيت هست، اينه كه خيلي لذت ها رو نمي بريم و خيلي رنج ها رو بي خودي مي بريم، چون نمادشون جاي واقعيتشون رو گرفتن و فراموش مي كنيم كه بايد به واقعيت هم توجه كرد.
"

 

+   87/02/15      

هفت روز ِگیَم

 

 

+   87/02/14      

همه زندگی من یک عادته

روزهایی که وبلاگ می نویسم

عادت می کنم به نوشتن

روزهایی که نمی نویسم

عادت می کنم

به ننوشتن

 

عادت کرده ام

 

 

عادت کرده ام به تو

به نوشتن

 

 

 

+   87/02/14      

یادم افتاد به تولد  ۵ سالگیم

که رفتم همسایه ها رو دعوت کنم

و به همه شون گفتم

تولد ساعت ۵ تا ۴ ه!

 

دلم تولد ۵ سالگی میخواد...

 

اصلا امروز هم تولد ۵ تا ۴ ه، تشریف بیارین!

 

 

+   87/02/11      

بَریضم

سَربا خوردم

بی فهبی؟

 

 

+   87/02/10      

یه ای میل اومده بود برام

با عنوان

" don't know how to stop loving you"

میدونم بالک بود

ولی باز دوسش داشتم

 

+   87/02/10      

نذار این جاده های مه گرفته

من ِ مسافرو

از تو بگیرن

 

 

 

+   87/02/09      

و روز تولد

بهانه ای ست برای بزرگ شدن

 

 

+   87/02/07      

بعضی شبا هست که آدم به دنیا میاد

یعنی چون یه بار اون شب دنیا اومده

دیگه هر سال باید اون شب دنیا بیاد

 

اون شب برای من دوباره رسیده

 

 

 

 

 

+   87/02/07      

آي آدما پاشين كه خيلي ديره

مزرعه زيتون داره مي ميره

 

دعا كنيد مرد غروب جمعه

خاكتونو دوباره پس بگيره

 

 

 

+   87/02/06      

صورت زیبایت را بفروش

دل خوش بخر

 

نیم سیر هم کافی ست

عمری دوای دردت می کند

 

 

+   87/02/06      

پرنده

هم قفس

هم خونه من

..

 

 

+   87/02/06      

نمی فهمی آخه

که چقدر قشنگه

وقتی که

تو نیاز می کنی

و من ناز

 

نمی فهمی

 

 

+   87/02/05      

"آه پسر تو چقدر زیبایی

کاش همینطور اینجا می نشستی و من نگاهت می کردم

کاش حرف نمی زدی پسر

باشد حرف بزن ولی همینجا بنشین

 

سر کلاس غر می زنی و سوالات بی ربط می کنی

برای اولین بار است که می بینم حق با استاد است

بعد می گیری می خوابی

کلاس تمام می شود و تو غر می زنی

می گویی چه خوابی کردم

 

می گویی این استاد آدم مشکل داری ست

می گویم مشکلش این است که ما را آدم حساب نمی کند

بعد توی دلم می گویم : حق هم دارد، با امثال تو...

بلند نمی گویم که می ترسم بروی

 

من می خواهم نگاهت کنم

کاش حرف نمی زدی

اسکناس را لبه ی دستگاه می گذاری و می پرسی چیزی نمی خورم؟

اسکناس را به داخل دستگاه هل می دهی و یک شیر قهوه می گیری

و غر می زنی

آه پسر تو چقدر مسخره ای

و چقدر زیبا "

 

 

اینو فرانی گفته

ولی حرف دل منه!

 

 

+   87/02/05      

طلاق

 

آخرین راه بود

اولین راهش کردیم

 

 

+   87/02/05      

به دوستم گفتم:

"دستش درد نکنه

اونی که مسنجر رو ساخت

اگه این نبود

من چی کار می کردم"

 

گفت:

"مثل حافظ و سعدی

می نشستی شعر می گفتی!!! "

 

 

 

+   87/02/04      

از دوستی ها

همان چند روز اولش را دوست دارم

که هرچه می طلبم

به جایش جان فدایم می کنی

 

این روزها

دوست داشتن هایت را هم

از من دریغ کرده ای

 

 

+   87/02/04      

برایم می مردی

برایم می میری

تا وقتی که دوستت ندارم

تا وقتی بی ارزشی

 

شک نکن

 

 

 

 

+   87/02/04      

خودت زندگی ات را می سازی

چنان که عنکبوت تارش را

 

گاه

آزمون بسیار ِ باید

برای استواری تار ِ نخ

 

--مرد فرزانه

 

 

 

+   87/02/04      

توی مانیتور

هیچی نیست

مگر تصویر

من

 

آینه ای ست

برای

خودپسندانی

چون من

 

 

+   87/02/04      

و روزی ما دوباره به هم میرسیم

و صورت هایمان در فاصله ای نزدیک

به هم سلام می کنیم

و لبخند میزنیم

و وانمود می کنیم

که نبوده است زمانی

که لحظه هایمان

برای یکدیگر بود

 

ما روزی دوباره به هم میرسیم

و لبخند می زنیم

و به هم تبریک می گوییم

من به تو زن زیبایت را

و تو به من

موفقیت های دروغینم را

 

ما روزی دوباره به هم میرسیم

وصورت هایمان در فاصله ای کمتر از یک وجب

و وانمود می کنیم

که بدون هم

باز هم خوشبخت بوده ایم

 

ما روزی دوباره به هم میرسیم

با اشک هایی که فرو می بریم

و بغض هایی که شنیده می شود اما

لابلای حرف های تو

و لبخندهای دروغین من

 

و ما روزی اما دوباره به هم میرسیم

و به هم می گوییم

کاشکی ...

 

 

+   87/02/03      

این چایی سرد شده

عوضش می کنی برام؟

 

 

+   87/02/02      

چیه نشانه های دوست داشتن یه مرد؟

 

 

 

 

+   87/02/02