که این روزها وقت با هم بودنمون کمه:
"وای باران! باران
شيشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
ميپرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران، باران
پر مرغان نگاهم را شست"



"به آرامی آغاز به مردن می کنی"
اگر سفر نکنی
اگر کتاب نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش نکنی
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برده عادات خود شوی
اگر برای همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر هنگامیکه با شغلت یا عشقت شاد نیستی آنها را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به حوادث اجازه ندهی که حداقل یکبار در تمام زندگیت
ورای مصلحت اندیشی بروی
امروز زندگی را آغاز کن
امروز مخاطره کن
امروز کاری کن

پابلو نرودا
ترجمه احمد شاملو
که وقتی به قول نویسنده گردن ناز می کند ( به شمالی یعنی عشوه کردن)
مرد عینه بز به او خیره می شود
و می پرسد چره اتو کنی؟ (چرا همچین می کنی؟)"
--یوتا
Cures all wounds. Almost
همه جراحتها را التيام میدهد؛ تقريبا ً همه را.
تقريبا ً همه را؛ و نه مثلا ً «جراحت»های ناشی از يك نامزدی
ازهمفروپاشيده و «زخم» برجامانده از يك حلقه ازدسترفته را:
اين، خب پيداست كه، تبليغ شاهكار يك «چسب زخم» است.
انگار داری ۴ - ۵ سال یه کِر ِم خراب رو می مالی روی صورتت
آخرش نگاه که می کنی
صورت چروکیده و خراب
با حس ناخوشایندش برات مونده

می ترسم
این روزها از همه چیز می ترسم
از سایه رنگ پریده خودم ولی نه
از تو که زمان برایت جور دیگریست
از خودم که زمان برایم جور دیگرتریست
از ساعت ها
که دروغگوهای بزرگند
و ساعت های اتاق من
هر کدام ساز خویش را می زند
از خواب هایم
که پر از صدای آدم هاست
و کفش هایم
عروسک هایم؟
می ترسم
از کنجکاویت
که نه از اهمیت است
می ترسم
از صدای آرامت
که کم کم دیگر
دارد تمام می شود
میروم شرکت
رفته ای شرکت
اما چه دور از هم
Drugs or Jesus

پیش از این نیز
"نمیتوانم تصور کنم که با رفتن، همه چیز برایم به میشود و بهتر.
دیگران مهم من، امتداد من هستند و این امتداد چندان هم کوتاه نیست که انتهایش را تصور کنم.
حالا اگر رنجی هست، باز هم هست: رنج آنها رنج من هم هست.
رفتن من که چیزی را عوض نمیکند."
--نوح
امیدوارم بفهمین قضیه از چه قراره!
بنظر من نه این ۵۲ میلیون تومان که در حال حاضر به عنوان دیه یک مرد داده میشه و نه حتی نصف اون که به عنوان دیه یک زن هست هیچ کدوم نشون دهنده ارزش یک انسان نیست
پس بیخود خودتونو خسته نکنین
سر کم و زیاد این پول هم چونه نزنین
ارزش جان یک آدم با هیچ پولی اندازه گرفته نمیشه
که در دستان من می ریخت
آیا اندیشه ای؟
تو را بیهوده رها میکنند
با بیهودگی های مفرط خویشتن
دیم دیم دیم دیم دوم دم دم دیم
چیزی که از این آهنگ میشه نوشت
تو اگه جور دیگه ای بلدی بسم الله