تبليغاتX
یه صفحه بعد...




همه عاشقانه های ما

نشستن روبروی هم

و نگاه بود




و عاشقانه های او

همه جاهای مجلل

همه خندیدن ها

همه دوست داشته شدن ها



و من باز هم

به همه دوست داشته شدن هایش

حسد می بردم










+   87/06/31      

دنیا

توپ کوچکی بود

که با گام های بزرگ من

درنوردیده نمی شد




+   87/06/31      

تو را زنانه دوست دارم

زیرا تمدن ، زنانه است

شعر ، زنانه است

ساقه گندم،

شیشه عطر،

حتی پاریس ، زنانه است



تو را زنانه دوست دارم



--ناشناس









+   87/06/31      

یک شعر فرانسوی از زبان حنا مخملباف:




آن مرد قهوه را در فنجان ريخت

آن مرد شير را در فنجان ريخت

آن مرد شكر را در شير و قهوه آميخت

و با قاشقي كوچك آن را هم زد

آن مرد شير و قهو هاش را نوشيد

و فنجان را سر جايش گذاشت

بدون اينكه با من حرفي بزند



آن مرد يك سيگار روشن كرد

آن مرد با دود سيگارش حلقه هايي ساخت

آن مرد خاكستر سيگارش را در جا سيگاري ريخت

بدون اينكه با من حرفي بزند

بدون اينكه به من نگاهي بكند



آن مرد از جايش بلند شد

كلاهش بر سرش گذاشت

آن مرد باراني اش را پوشيد

چون باران مي باريد

آن مرد آنجا را زير باران ترك كرد

بدون اينكه به من نگاهي بكند

بدون اينكه با من حرفي بزند



و من سرم را روي دستم گذاشتم و گريه كردم









+   87/06/30      

گر شب ها همه قدر بودی

شب قدر بی قدر بودی

 

 

+   87/06/30      

از وبلاگ میم.نون :




"باید بپذیریم که دوستانمان از این‌جا می‌روند. از اقیانوس‌ها می‌گذرند و بعد آن دورها روی زمین می‌نشینند و زندگی‌های جدیدی را شروع می‌کنند. آدم‌های تازه‌ای می‌بینند. دوست‌های جدید پیدا می‌کنند. با آن‌ها به سینما می‌روند. بعدازظهری در کوچه‌ای کافه‌ی تازه‌ای کشف می‌کنند. سفرهای هیجان انگیز می‌روند. با دوست‌های تازه شب تا صبح بیدار می‌نشینند و حرف می‌زنند. با دوست‌های تازه چیزهایی را قسمت می‌کنند؛ حرف، درددل، رازهای کودکی، عشق‌های جوانی، دل‌تنگی‌هاشان و خیلی چیزهای دیگر. به آن‌ها نزدیک می‌شوند. جوری که ما باور نمی‌کنیم و بعد حسودی می‌کنیم. گاهی فکر می‌کنیم مگر می‌شود دوست ما، دوست خود خود ما، با کس دیگری این طور نزدیک و ندار شود. بعد فکر می‌کنیم پس تمام شد. دیگری آمد و جای ما را گرفت. دل دوست را پر کرد. فراموش می‌کنیم دل آدم‌ها بیش‌تر از این چیزها جا دارد. آن دوست هنوز دوست ما هست. هنوز می‌توانیم حرف‌هامان را بگوییمش. فراموش می‌کنیم هر دو نفر برای خودشان دنیایی دارند که دیگران را در آن راهی نیست. تجربه‌هایی را ما فقط با همان دوست و آن دوست فقط با ما می‌تواند تکرار کند. چیزهایی هستند که از آن ما دو نفرند."




+   87/06/29      

نگرانم نمیشه





+   87/06/29      

خلاقیتم

مرده است





+   87/06/29      

گاهی

شکست هاس پی در پی

اثباتم می کنند

که زنده ام



گاهی نوشتن های پی در پی

اثباتم می کنند

که روز زود شروع شده است



+   87/06/29      

خیلی وقته قهوه نخوردم

چایی حتی



نوشیدنی
 
گاهی آب







+   87/06/29      

فرداش جنگ تمام شد

من برگشتم توی بغل تو


با افتخار


بی دست






--الی بوذی





+   87/06/29      

من هميشه

به مهربانی غريبه‌ها

تكيه كرده‌ام




--
تنسی ويليامز




+   87/06/29      

Isn't anyone tryin to find me?

Won't somebody come take me home

It's a damn cold night

Trying to figure out this life

Wont you take me by the hand

take me somewhere new

I dont know who you are

but I... I'm with you

I'm with you



کسی نیست که سعی کنه منو پیدا کنه؟
 
کسی نیست که منو به خونه ببره؟
 
شب خیلی سردیه
 
دارم سعی میکنم معنی این زندگی رو بفهمم

 نمی خواهی دست من رو بگیری؟
 
منو یه جای جدید ببری؟
 
من نمیدونم تو کی هستی

 ولی من باهاتم









avril lavigne


+   87/06/29      

همه مون در نقش یه بازیگریم

انگاری شروع یه نمایشه








+   87/06/29      

« لکی لاتاسوا علی ما فاتکم

و لاتفرحوا بما آتاکم »



بر چیزی که از دست می دهید تاسف نخورید

و بر چیزی که به دست می آورید شاد نشوید








(سوره حدید آیه 23)



+   87/06/28      

و لبخند

معجزه ی شگفت انگیز خداوند









+   87/06/27      

خدا وقتی آدمو می ساخت

برای روزای غمگینیش هم فکری کرد؟

 

 

 

+   87/06/26      

یکی بیاد

منو از شر این بغض تازه نجات بده

آقا پولشم میدیم

حالا میای؟

 

 

 

+   87/06/26      

"من به آراستگی خندیدم

من ِ ژولیده به آراستگی خندیدم.."




+   87/06/25      

آخراشه

انگار تلخه

مثل طعم خرمالوی نارس

مثل طعم خارک



تلخه





+   87/06/25      

به علت علاقه شدیدم به شهید سید مرتضی آوینی ، این را اینجا گذاشتم

 

نامه سرگشاده اعضای تولید و انتشارات روایت فتح:

روایت فتح رو به تعطیلی است

 

 

+   87/06/23      

نه هر وقت می خواهمت

هر وقت دلت می خواهد می آیی

برنامه ی منظم روزانه ام را

با یک نگاه بهم می ریزی

تصمیم های قطعی تازه ام را

با یک لبخند دود می کنی می فرستی هوا

رویاهایی از آن گونه که دوست می دارم

برایم نقش می زنی

سرم که گرم  شد

پاهام که سست شد

نفست را که کم کم باور کردم

باز مرا

پشت دری که طعم بوسه می دهد

جا می گذاری...

باز مرا جا میگذاری...

 

--رهای آبی


 

+   87/06/22      

پاییز

یعنی وقتی نیم رخ روبروی پنجره نشسته ای

روی پوستت احساس خنکی بکنی

یعنی وقتی همه این اتفاق ها وقتی بیفتد

که دقیقا تا چند روز قبل

روبروی همین پنجره

احساس گرمای تحمل ناپذیر می کردی



پاییز

یعنی وقتی دوباره روزها

انتظار شروعی را بکشی

شروعی که هر سال با آمدن پاییز است

شروعی که حتی با آمدن بهار هم نیست



پاییز

یعنی وقتی از بچه ها می پرسی کلاس چندمی

چند لحظه فکر می کند

و می گوید امسال یه سال بزرگتر شدم



پاییز یعنی ریختن همه برگ های اضطراب

یعنی شنا در آنچه از آن می ترسیدی

پاییز یعنی آغاز

یعنی فصل تولد مادرم










+   87/06/22      

پیرزن در آرایشگاه: خدا بیامرزه شوهرمو خیلی توالت * دوس داشت

من: ؟؟

پ.د.آ: ولی من یه خط چشم هم نمی کشیدم

من: آها!!

پ.د.آ: نوم گفته چرا ابرو نداری؟ واسه همین اومدم تتو کنم

من: (لبخند)

خانم آرایشگر: پاشو مادر جان. فقط تا 3 روز بش آب نزن.




عصاتو یادت نره مادر جان

فکر می کردم

نوه پیرزن این بار ابروها رو ببینه چی میگه










* آرایش



+   87/06/21      

 

"بزن دف را كه می‌بینم صدایش
پر از انّا الیه راجعون است"



+   87/06/20      

دست برای اینست که وقتی اجازه می خواهی آنرا بالا ببری

چاله برای کندن است

گوش برای درگوشی حرف زدن است

کبریت برای فوت کردن است

بچه ها برای دوست داشتن هستند



دنیا برای اینست که جایی برای ایستادن داشته باشی




"کتاب چاله برای کندن است"




+   87/06/20      

خدایا!


با من بمان

چونان مادری که کنار فرزندانش می ماند

و آنگاه که می لغزم و می افتم

با من باش

بی تو

کسی نیست

تا به او رو کنم.




--جی.پی.واسوانی









+   87/06/19      

"هنوز

در فكر آن كلاغم كه در دره هاي يوش

با قيچي سياهش بر زردي برشتۀ گندمزار

با خش خشي مضاعف از آسمان كاغذي ي مات

قوسي بريد كج

و رو به كوه نزديك

با قارقار گلويش

چيزي گفت

كه كوه ها بي حوصله

در زل آفتاب

تا ديرگاهي آنرا با حيرت

در كله هاي سنگي شان تكرار مي كردند.

گاهي سؤال مي كنم از خود

كه يك كلاغ

با آن حضور قاطع بي تخفيف

وقتي صلوة ظهر با رنگ سوگوار مصرش

بر زردي برشتۀ گندمزاري بال مي كشد

تا از فراز چند سپيدار بگذرد

با آن خروش و خشم،چه دارد بگويد

با كوه هاي پير

كاين عابران خستۀ خواب آلود

در نيم روز تابستاني

تا دير گاهي آنرا با هم تكرار كنند؟

"



+   87/06/19      

Da Capo

Once again









+   87/06/18      

دنیا

بی هیچ تعهدی ست

زندگی کن







+   87/06/18      

زندگی مثل تك‌نوازی ويولون در حضور جمع است

در همان حالی كه داريد شيوه نواختنش را ياد می‌گيريد.




--ساموئل باتلر









+   87/06/17      

رمضان


ماه خدا











+   87/06/16      

ناهنجاریش

مثل نوشتن

"این" با آ با کُلاست








+   87/06/15      

پوستم از جنس شبه

پوست تو از مخمل سرخ




رختم از تاول تن پوشه

تو از پوست پلنگ




+   87/06/15      

نادر ابراهیمی میگه:

"خوبها کمي پايينتر زندگي ميکنند.."



حالا اون پایین پایین کی نشسته خدا می دونه!











+   87/06/13      

به جای دیدن سریال بی مزه آخر شب

اتفاقی او را دیدم

زیر نوشته هایش به شیکی می نویسد:



"این را کوروش علیانی گذاشت اینجا"




+   87/06/13      

باز

سمفونی تکرار









+   87/06/12      

در ادامه خبر قبلی:


از دستور کار خارج شد.





+   87/06/12      


همین چهارشنبه (فردا)

لایحه ای در مجلس تصویب میشه

که مثل همیشه

حق دیگری از زنان رو می گیره



یکی از مواد این لایحه میگه:


" مردان مي توانند بدون اجازه همسر اول شان زن دوم و سوم و چهارم بگيرند. 

تنها شرط ازدواج مجدد مردان در اين قانون داشتن تمکن مالي است

و اين که به دادگاه تعهد دهند عدالت را بين همسران شان رعايت مي کنند. (ماده 23)"


آخه هر آدم نیمه عاقلی هم می تونه بفهمه

یه نفر که نمی تونه تعهد عدالت رو به همسرش بده

و حداقل رضایت اونو جلب کنه

چجوری میخواد به دادگاه تعهد بده؟

به نظرم همین اول اولش بی عدالتیه

حالا بعدش بماند


یکی بگه چرا هیچ جا نمیان بپرسن

خانما شما چی لازم دارین

مهم نیست که این قانون

به روحیه زن ها لطمه بزنه؟

فقط باید به فکر احتیاجات مردا باشن؟


(آقایون دفاع کنید.)




+   87/06/12      

یه وبلاگ پیدا نمیشه آپدیت باشه



ملت!

بنویسید!!




+   87/06/11      

دلم

میخواد

تو

رو





+   87/06/11      

گلوی آدم را
باید
گاهی
بتراشند

تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود.
دلتنگی هایی که جایشان نه در دل
که در گلوی آدم است.

دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند.




--مریم مومنی









+   87/06/10      

هی آب پرتقال می خورم

هی چت می کنم

هی ساعتو نگاه می کنم

لعنتی

نه شب تموم میشه

نه تو زنگ می زنی






+   87/06/10      

Lasts longer, much longr. Duracell plus






--الد فشن




 
+   87/06/09      

مشکل اینه که

من جنبه این شوخی های بی مزه آدما رو ندارم

کاش تو هم عزیز دلم

اینجا رو می خوندی

 

 

 

+   87/06/06      

آدم میشه همه چیزش جور باشه؟

هیچ اشکالی نداشته باشه؟




+   87/06/04      


کجاست از آن شیشه سیاهها که سال هاست بر چشمانمان میزنیم

تکه ای هم بر قلبمان می زدیم از دست ورودی های ناجورش









+   87/06/04      

می گوید:


"دوست‌ داشتن یک رابطه‌های پلیدی دارد با کوتاه آمدن"




+   87/06/04      

آتشهایی که نمی سوزانند.

آتش هایی که می پزند...

آتش هایی که می سازد،

آتش سرد، خنک کننده، خوب، پاک، روشن، نامرئی....

آتش عشق در خدا!!!

چه کسی به این پی برده است؟

 آتش عشق در روح خدا،

آتشی که همه هستی تجلی آن است،

آتش گرم نیست، داغ نیست.

چرا؟

 نیازمندی در آن نیست،

تلاطم در آن نیست،

نا استواری، شک، تزلزل، تردید، نوسان، وسواس، اضطراب....نگرانی، در آن نیست.
 
اما آتش است،

آتشین تر از هر آتشی.

آتشین تر از همه ی آتش ها،

آتشی که پرتو یک زبانه اش آفرینش است،

سایه اش آسمان است،

جلوه اش کائنات است،

گرده ی خاکستر نازک و اندکش کهکشان ها است.....

چه می گویم؟!!


این است آتش عشق در خدا؟

 آتش عشق که این جوری نیست....

پس این آتش دوست داشتن است....

آری آتش دوست داشتن است.





--دکتر علی شریعتی






+   87/06/04      

My heart beats like a Drum

Dam Dam Dam










+   87/06/02      

مطالب قدیمی‌تر