خجالت می کشم
یه کم هم سرده
اسپری های جدید
زود به زود تمام می شوند
اما عطرهای ماندگار تو
کف دستم

اون درخت سر بلند پر امید
که تنش داره به خورشید میرسه منم منم
برای نوشتن
چه چیز در دست داری؟
چه چیز در دل؟
خیلی راحت
وقتی نوشته های یه آدمو که راجع به معشوقش چیزی نوشته رو می خونیم
اگه خودمون از این بازی ها گذشته باشیم
نیم نگاهی سرسری به نوشته هاش می کنیم و تو دلمون بش می گیم:
چشاتو وا کن... انگار کور شدی. اونم یکیه مثل بقیه
و باز که نوبت به خودمون میرسه می گیم:
مال من فرق می کنه!
دیگه ابرا تو رو از من می گیرن..
هر کدام
به سهم خویش
قطعه ای از رابطه را کند
و با خود برد
تکه تکه
بی توان
تهی شد
گیو می اِ ساین
نوشتنی ها رو نوشتیم
گفتنی ها رو گفتیم
بقیش با خودت خدایا
به دوستان عزیزم ، از جمله خودم:
"زندگی عادلانه نيست ، با این حال زیباست.
خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند..
با گذشته تان صلح كنيد تا زمان حال شما را خراب نكند.
زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از هدف آنها و يا زندگيشان هیچ نمی دانید.
اينكه مردم در مورد شما چي فكر مي كنند، ارتباطي به شما ندارند.
اين شغل شما نیست که در زمان بيماري به دادتان می رسد،دوستانتان هستند. با آنها در تماس باشید.
از سفرزندگي لذت ببريد. یادتان باشد که این دنيا دیزنی ورلد نیست و ما هم مجبور نیستیم با سرعت از همه چيز بگذريم. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفر زندگي لذت ببرید.
بهترینها هنوز در راه اند.."

میگه:
"این انشاییه که خودت نوشتی
گولشو نخور"
میگم: "سخته"
اگه همه در جدایی ما ذینفع باشند
کی اونوقت می تونه تو نگه داشتن رابطه کمکم کنه؟
خانه
خاااااااااااااااااااا
نههههههههه
این روزها صبح ها
اینکه قرار است صبحانه بخورم را چند بار در مغزم وارسی می کنم
و به صحت یا عدمش پی می برم
این روزها صبح ها
دلم هوای رمضان می کند
این من ِ گم شده کجاست؟
این من ِ بی همتا
دلم خرابه های ذهنت را می خواهد
کجاست؟
You are as young as your faith, as old as your doubt;
as young as your self-confidence, as old as your fear,
as young as your hope, as old as your despair.
When the wires are all down and
all the innermost core of your heart is covered
with the snows of pessimism and the ice of cynicism,
then you are grown old indeed
But so long as your heart receives
messages of beauty, cheer, courage,
grandeur and power from the earth,
from man and from the Infinite,
so long you are young

خیلی سخته وقتی آدم
توی خونشم اسیره
"زهد علی همدردی بود
همدردی انسانیت است"
دل به هر کس که سپردم دیدم
راهش افسوس جدا از من بود
به خودم و دوستان عزیز توصیه می کنم
به جای خواندن اراجیف اینجانب
سری به آرشیو من در سال گذشته بیندازند
که برای خودم بسی مایه شگفتی و سرور بود
86/11/2
اگر می آیی
این بار
چشمان اشک بار
و لب پرخنده نیاور
که دلم پر خون است
راهنمایان پیشین
خائنان بزرگ
سهیل آنلاین نوشته:
"اگر خدایی نبود ، کافری هم نبود."
امروز دور و برم هیچ آشنایی نمی بینم
کسی در مسنجر نیست
در اتاق نیز
در حیاط نیز
در خیابان و ...
نیز
اعلام حضور می کنم