

فردا به هر نفر یک برش داده می شود
متقاضیان از ساعت ۸ تا ۱۲ مراجعه کنند

"در اکثر پسرهای نوجوان یک احساس "خود باحال
بینی" مفرط به وجود میآید که البته این باحالی در کارهای خلافی نظیر آزار
و اذیت کردن معلمها و مسیولان مدرسه به اوج خود میرسد. جملاتی مانند
"دهن دبیر هندسه را سرویس کردیم." یا "حالا کجاشو دیدی؟ ناظم از دست ما
گریه افتاد." یا "منو همش از کلاس مینداختند بیرون." بیانگر این
احساساتند.
با افزایش سن در عدهای این حس از بین میرود و یا کمرنگ میشود. اما
در عدهای بدون کم و کاست به کار خود ادامه میدهد و از فرد شخصیت حال به
همزنی میسازد."
"
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند،
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند،
و با کاربرد درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.
امیدوام هنگامی که جوان هستی،
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی،
و هنگامی که رسیدهای، به جوان نمایی اصرار نورزی،
و وقتی پیری، تسلیم ناامیدی نشوی،
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند."

دختری کنجکاو میپرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟
دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه
مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است
رهروی گفت: کوچه ای بن بست
سالکی گفت: راه پر خم و پیچ
در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است
تاجری گفت: عشق کیلو چند؟
مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند
شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه
عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه
شیخ گفتا: گناه بی بخشش
واعظی گفت: واژه بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است
واعظی گفت: واژه بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است
محتسب گفت: منکر عظماست
قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت
جاهلی گفت: عشق را عشق است
پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است
دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست
چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم
طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!
که رنده شان می کنیم
چند روز است این انگشت کوچکم که رنده شده
عجیب درد می کند
:(
